
کاش میشد...
که نمِ چشمِ تر از باران بود...
کاش میشد...
که لب از شادی دل میخندید...
کاش میشد...
که انسان حریص...
بهر آبادی کوه و گذرش میجنگید...
و به دست جای تنفگ بیلی داشت...
و درون باغ همسایه ی خود گل میکاشت...
فارغ از هر رنگی...
مذهب و آینی...
همه هر سو به ستایش مشغول...
خالی از هر ستم و هر بیداد...
چه زمینی میشد...
آن زمینی که گلش...
بوی خدا را میداد...
سرودنده: رضاخانی عبدلی
برچسب: مشید,
نویسنده: آریا جلالی