گلها می خشکند
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:28
xa0 گلها می خشکند ، نيست در خانه كسي تا برساند آبي ،دل ها مي ميرند ،نيست در شهر كسي تا كشد از آن آهي !چه شب سنگيني ، و چرا ثانيه ها معكوسند ؟!xa0اما ... دل پر از اميد است ...قاصدك مي آيد ... قاصدك هان چه خبر آوردي ؟روحي از جنس شقايق ، مهربان تر از مهر ، آبيست ،آبي تر از هر آنچه كه نيلوفر باشد...آري ...
داستان تلخ عاشقانه(حقیقت تلخ عشق های امروزی)
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:28
xa0 توي همين دنيا پسري بود كه عاشق دختري شده بود .xa0 يك روز پسرك مريض ميشه و براي معالجه به خارج مي ره ، قبل از سفرش به دختر مي گه من مي رم و وقتي كه سلامتيم رو به دست آوردم بر مي گردم تا با هم ازدواج كنيم و دخترك هم قبول مي كند و به او قول مي دهد كه منتظرش بماند .xa0 پسرك در طول مدتي كه سفر بود بر...
چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:28
xa0 نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد.بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.xa0گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه. گفت: نه خودم جمع مي كنم. گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. xa0خودم بايد جمع...
کاش مشید
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 12:31
کاش میشد... که نمِ چشمِ تر از باران بود... کاش میشد... که لب از شادی دل میخندید... کاش میشد... که انسان حریص... بهر آبادی کوه و گذرش میجنگید... و به دست جای تنفگ بیلی داشت... و درون باغ همسایه ی خود گل میکاشت... فارغ از هر رنگی... مذهب و آینی... همه هر سو به ستایش مشغول... خالی از هر ستم و هر بیداد....
دوستت دارم
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 10:00
xa0 دوست دارم صبحم را باتو آغاز کنم و دوست دارم شبم را با تو به پایان ببرم هر صبحم تو باشی و هرشبم تو باشی ای تمام شب و روزم دوستت دارم
عیدغدیرخم مبارک باد
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 4:11
عیداست وهوا شمیم جنت دارد نام خوش مرتضی حلاوت دارد باعطرگل محمدی وصلوات این محفل ماعجب طراوت دارد xa0عید غدیر خم مبارک باد
مترسک
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 15:53
مترسڪ دستهایت را... اینقدر باز نڪڹ... ڪسے نیست ڪھ تو را... در آغوش بڪَیرد... تاواڹ ایستادڪَے همیشھ... تنهایے ست...
دل
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:49
xa0 آنجا ڪه دلی بودxa0بہ میخانہ نشستیمآن توبہ صـد سالهxa0بہ پیمانـہ شڪستیماز آتـش دوزخxa0نهراسیم ڪه آن شبxa0ما تـوبہ شڪستیمxa0ولی دل نشڪستیـم...
دلم
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:49
xa0 نگه کن دلم را چه زیبا گرفته غروبی که در قلب صحرا گرفته xa0 نگه کن چه زیبا چه وحشی چه تنها نگاهت درون دلم جا گرفته xa0 سکوتم چو ساحل ،سراسر هیاهو غروبی ز امواج دریا گرفته میان هجوم غزلهای وحشی دل تو دلم را به یغما گرفته وجودم ،سراسر، غزل از غم تو غزل هم ز بود تو معنا گرفته xa0 غروب دلم را ندیدی ک...
عشق حقیقی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:49
گفتم آدم وقتی عاشق کسےمیشه لابدبودنِ بااون کس کسےروتوگذشته یادش میاره گفت: عشق حقیقی زمانی اتفاق میفته که بابودنش تمام آدماےدیگه روازیادت ببره
من کسی را دارم
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:49
xa0 منکسیرا دارمxa0 کهبا بستنچشمانمحسقشنگنگاهشxa0 رااحساسمیکنمبوینفسهایشxa0 رامیشنوممنکسیرادارمxa0 کهحتیوقتنبودنمعاشقماستxa0عشق یعنےهمین
مرد باش
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:49
ﻣــﺮﺩ ﺑــﺎﯾـﺪﺣــﺮﻓـﺶ...ﻗــﻮﻟــﺶ...ﻓــﮑــﺮﺵ ...ﻧـﮕـﺎﻫـﺶ...... ﻗـﻠـﺒـﺶ...ﻭ ...ﺁﻧــﻘــﺪﺭ ﻣــﺮﺩﺍﻧــﻪ ﺑﺎﺷﺪ...ﮐـﻪ ﺑـﺘـﻮﺍﻥ ﺗﺎ ﺑـﯿـﻨﻬـﺎﯾــﺖ ﺩﻧـﯿــﺎ...ﺑـﻪ ﺍﻭ ﺍﻋـﺘــﻤــﺎﺩ ﮐــﺮﺩ ...
باران که شدی مپرس ،
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:48
xa0 باران که شدی مپرس ، این خانه کیستسقف حرم و مسجدxa0ومیخانه یکیستباران که شدی،xa0پیاله ها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
ز عشقـت
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:48
♡ز عشقـتxa0 ♡بند بندِxa0xa0xa0xa0 ♡ایڹ دڸِxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ♡دیوانہxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ♡میلرزد♡خـرابـمxa0 ♡مــیڪنیxa0xa0xa0xa0 ♡امّــــــــــاxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ♡خــرابـی بـا تـوxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 مـــیارزدxa0 xa0
چه شد آخر قسم هایت
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:48
xa0 میگفتی میمونمتا اخر باهاتاغلط کرده کسی بخواد بگیرتت ازمتو تنها فرد زندگی منی هــه چی شد این حرفات؟ اینا که هیچ بردی راحتمنو از یاد
خسته ام
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:48
xa0 ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ، ﺍﺯﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ؛ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﯼﻧﻤﯽ ﺭﻓﺘﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪﯼ، ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﻔﺲ ﺷﺎﯾﺪﻣﻮﺍﻇﺒﻢ ﺑﻮﺩﯼ ﭘﺲ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻭ ﺑﮕﺬﺭ ﺍﻟﮑﯽ نگﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺵ xa0
عاشقانه ای با ازرائیل
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:48
xa0 عاشقانه ای با ازرائیل آخر رسید شب وصال ...شبی که سالها در انتظارش بودم ...گویی تمام این سالیان به یک چشم برهم زدن گذشت ...حال تو اینجایی...جایی که خدا مقدر داشته که تو ،در این مکان ، این زمان وبه این شکل، کنار من باشی...کنار منی که یک عمر آرزوی هم آغوشیت روئیای خواب و بیداریم شده بود ...بدون مقد...